(-_-) اس ام اس و جوک

» جوک و اس ام اس عاشقانه سرکاری و خنده دار خرداد 91 ( پنجشنبه 4 خرداد 1391 )
» اس ام اس های جدید جوک های خنده دار سرکاری و عاشقانه خرداد ( چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 )
» اس ام اس های جدید جوک های خنده دار سرکاری و عاشقانه ( چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 )
» اس ام اس های مخصوص تبریک روز مادر و روز زن ( سری کامل ) ( شنبه 2 اردیبهشت 1391 )
» اس ام اس های انگلیسی مخصوص تبریک روز مادر و روز زن (حتما بخونید ) ( جمعه 1 اردیبهشت 1391 )
» جوک و اس ام اس های خنده دار و جدید اسفند ( چهارشنبه 2 فروردین 1391 )
» اس ام اس های عاشقانه و جملات عارفانه جدید ( چهارشنبه 2 فروردین 1391 )
» اس ام اس تبریک عید نوروز 91 سال نو ( شنبه 27 اسفند 1390 )
» تزیینات و مدل دکوراسیون مخصوص عید نوروز ۹1 ( شنبه 27 اسفند 1390 )
» اس ام اس های چهارشنبه سوری جدید ( دوشنبه 22 اسفند 1390 )
» عکس دیدنی از کلیسای ساخته شده از 55000 ال ای دی! ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» عکس از کرم ابریشمی عجیب! ( حتما ببینید ) ( یکشنبه 9 بهمن 1390 )
» عکس های دیدنی دوران نوجوانی افراد مشهور ( شنبه 8 بهمن 1390 )
» جوک و اس ام اس های خنده دار جدید ( چهارشنبه 5 بهمن 1390 )
» اس ام اس های عاشقانه و جملات عارفانه ( جمعه 30 دی 1390 )
» جملات قصار و عارفانه دکتر علی شریعتی سری 10 ( پنجشنبه 29 دی 1390 )
» اس ام اس و جوک های جدید و خنده دار دیماه ( چهارشنبه 28 دی 1390 )
» اس ام اس های عاشقانه و جملات زیبا و عارفانه ( چهارشنبه 28 دی 1390 )
» جوک و اس ام اس های پ نه پ ایی! ( چهارشنبه 28 دی 1390 )
» جوک و اس ام اس های سرکاری جدید آذرماه ( سه شنبه 27 دی 1390 )

عضویت رایگان در خبرنامه
برای اینکه حتی یک مطلب را هم از دست ندهید و مطالب جدید سایت بصورت کامل برای شما ارسال شود کافی است ایمیل خود را در قسمت زیر وارد کنید و دکمه ثبت را فشار دهید.در صفحه ای که برای شما  باز می شود کد امنیتی تصویر را وارد کرده و روی دکمه ی پایین صفحه کلیک کنید.سپس ایمیلی حاوی لینک فعال سازی عضویت برای شما ارسال می گردد برای فعال سازی عضویت روی لینک فعال سازی که به ایمیل شما فرستاده شد کلیک کنید.    
    

داستان کوتاه ( بیل گیتس و پاداش 2 دلاری )

نویسنده: کلافه خان شنبه 21 آبان 1390
از این مطلب خوشتان آمد؟ پس به این مطلب در گوگل یک امتیاز دهید:
بیل گیتس | 20JOK.COM
روزی بیل گیتس به رستورانی میره و بعد از تموم شدن غذاش ۲ دلار به گارسون پاداش میده.

گارسون تعجب میکنه و میگه جناب بیل گیتس، دختر شما دیروز به همین رستوران اومد و ۱۰۰ دلار به من پاداش داد،
داستان کوتاه
شما فقط ۲ دلار پاداش دادین !
داستان زیبا
بیل گیتس در جواب گفت: اون دختره یک بیلیونر هست و من پسره یک کشاورز !




دسته بندی : داستان کوتاه ,


برچسب ها : داستانک , داستان کوتاه , داستان زیبا , داستانک خواندنی , داستان کوتاه زیبا , داستان , قصه , متن کوتاه , طنز , خنده , خنده دار , کمدی , داستانک خنده دار , متن خنده دار , مطلب خنده دار , خنده و شادی , تفریح و سرگرمی , تفریح , سرگرمی , مطالب جالب , مطالب خواندنی , حکایت , قصه کوتاه , dastanak , dastan kotah , dastan , dastane ziba , ghese ,

داستان کوتاه " نجار پیر "

نویسنده: کلافه خان چهارشنبه 20 بهمن 1389
از این مطلب خوشتان آمد؟ پس به این مطلب در گوگل یک امتیاز دهید:
نجّار پیری بود که می خواست بازنشسته شود. او به کارفرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذّت ببرد.

کارفرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجّار پیر خواست که به عنوان آخرین کار تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه از مصالح بسیار نامرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی به ساختن خانه ادامه داد.

وقتی کار به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجّار داد و گفت:" این خانه متعلق به توست، این هدیه ای است از طرف من برای تو "

می توانیم همیشه بهترین و زیباترین و کاملترین اثر را از خود بجا بگذاریم.
حتی
متنی که می نویسیم، صحبتی که می کنیم، لبخندی که می زنیم و ....




دسته بندی : داستان کوتاه ,


برچسب ها : داستانک , داستان کوتاه , داستان زیبا , داستانک خواندنی , داستان کوتاه زیبا , داستان , قصه , متن کوتاه , طنز , خنده , خنده دار , کمدی , داستانک خنده دار , متن خنده دار , مطلب خنده دار , خنده و شادی , تفریح و سرگرمی , تفریح , سرگرمی , مطالب جالب , مطالب خواندنی , حکایت , قصه کوتاه , dastanak , dastan kotah , dastan , dastane ziba , ghese ,

داستان کوتاه خواندنی " ژنرال پرشینگ "

نویسنده: کلافه خان چهارشنبه 20 بهمن 1389
از این مطلب خوشتان آمد؟ پس به این مطلب در گوگل یک امتیاز دهید:
ژنرال پرشینگ یكی از افسرهای مشهور آمریكا بود. او در ارتش آمریكا بود، و در جنگ جهانی اول در اروپا جنگید.بعد از مرگ او، بعضی از مردم زادگاهش می‌خواستند یاد او را گرامی بدارند، بنابراین آن‌ها مجسمه‌ی بزرگی از او كه بر روی اسبی قرار داشت ساختند.یك مدرسه در نزدیكی مجسمه قرار داشت، و بعضی از پسربچه‌ها هر روز در مسیر مدرسه و برگشت به خانه از كنار آن می‌گذشتند. بعد از چند ماه بعضی از آن‌ها هر وقت كه از كنار مجسمه می‌گذشتند شروع به گفتن «صبح‌ به خیر پرشینگ» كردند، و به زودی همه‌ی پسرهای مدرسه این كار (سلام كردن به مجسمه) را انجام می‌داند. داستان کوتاه آموزنده
در یك روز شنبه یكی از كوچكترین این پسرها با مادرش به فروشگاه می‌رفت. وقتی كه از كنار مجسمه گذشت گفت: صبح به خیر پرشینگ، اما ایستاد و به مادرش گفت: مامان، من پرشینگ را خیلی دوست دارم، اما آن مرد خنده‌دار كه بر پشتش سواره كیه؟ داستان کوتاه آموزنده




دسته بندی : داستان کوتاه ,


برچسب ها : داستانک , داستان کوتاه , داستان زیبا , داستانک خواندنی , داستان کوتاه زیبا , داستان , قصه , متن کوتاه , طنز , خنده , خنده دار , کمدی , داستانک خنده دار , متن خنده دار , مطلب خنده دار , خنده و شادی , تفریح و سرگرمی , تفریح , سرگرمی , مطالب جالب , مطالب خواندنی , حکایت , قصه کوتاه , dastanak , dastan kotah , dastan , dastane ziba , ghese ,

داستانک مدیر و دویست دلار اضافه!

نویسنده: کلافه خان دوشنبه 11 بهمن 1389
از این مطلب خوشتان آمد؟ پس به این مطلب در گوگل یک امتیاز دهید:
داستانک مدیر و کارمند | 20JOK.COM

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»






دسته بندی : داستان کوتاه ,


برچسب ها : داستانک , داستان کوتاه , داستان زیبا , داستانک خواندنی , داستان کوتاه زیبا , داستان , قصه , متن کوتاه , طنز , خنده , خنده دار , کمدی , داستانک خنده دار , متن خنده دار , مطلب خنده دار , خنده و شادی , تفریح و سرگرمی , تفریح , سرگرمی , مطالب جالب , مطالب خواندنی , حکایت , قصه کوتاه , dastanak , dastan kotah , dastan , dastane ziba , ghese ,

داستان کوتاه زیبا و آموزنده " روبرت دونسنزو "

نویسنده: کلافه خان شنبه 18 دی 1389
از این مطلب خوشتان آمد؟ پس به این مطلب در گوگل یک امتیاز دهید:
روبرت دونسنزو | 20JOK.COM
روزی روبرت دونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود.زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت:
برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.

یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید:
هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید.می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است.او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده  او شما را فریب داده، دوست عزیز!
دو ونسزو می پرسد:
منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید:       در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم




دسته بندی : داستان کوتاه ,


برچسب ها : داستانک , داستان کوتاه , داستان زیبا , داستانک خواندنی , داستان کوتاه زیبا , داستان , قصه , متن کوتاه , طنز , خنده , خنده دار , کمدی , داستانک خنده دار , متن خنده دار , مطلب خنده دار , خنده و شادی , تفریح و سرگرمی , تفریح , سرگرمی , مطالب جالب , مطالب خواندنی , حکایت , قصه کوتاه , dastanak , dastan kotah , dastan , dastane ziba , ghese ,

داستانک زیبا و خواندنی : آشغال گوشت!

نویسنده: کلافه خان پنجشنبه 18 آذر 1389
از این مطلب خوشتان آمد؟ پس به این مطلب در گوگل یک امتیاز دهید:
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش ،همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه .....
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟
پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!
قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن .....
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟
جوون گفت اّره ..... سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره ..... سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟
پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....
جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچه‌هام می‌خام اّبگوشت بار بیذارم!
جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....
پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟
جوون گفت: چرا
پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوریم نِنه .....
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.




دسته بندی : داستان کوتاه ,


برچسب ها : داستانک , داستان کوتاه , داستان زیبا , داستانک خواندنی , داستان کوتاه زیبا , داستان , قصه , متن کوتاه , طنز , خنده , خنده دار , کمدی , داستانک خنده دار , متن خنده دار , مطلب خنده دار , خنده و شادی , تفریح و سرگرمی , تفریح , سرگرمی , مطالب جالب , مطالب خواندنی , حکایت , قصه کوتاه , dastanak , dastan kotah , dastan , dastane ziba , ghese ,



arrow

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :

برای حمایت از ما یک امتیاز به ما بدهید:

درباره ما

اس ام اس سرکاری جوک کلیپ خنده دار عکس زیبا عاشقانه طالع بینی فال سرگرمی دکتر علی شریعتی قصار عارفانه جملات دانلود موبایل



  • طراحی قالب توسط پارس تولز
.CopyRight © 2010 - 2011 20jok Group , All Rights Reserved ©